|
نقاشي روش شگفت انگيزي براي مشاهده پذير کردن جريان تفکر است. ممکن است براي کودک بيان تفکر در قالب واژه آسان نباشد, اما او همواره مي تواند براي بيان تصويري تفکرات خود تلاش کند و در اين صورت متوجه مي شود که درک هرچيز به شيوه تصويري آسان تر است. زيبا يي تفکر کودک کم سن در نامقيد بودن آن است . کودکان با شادي و شعف زيادي بدن انسان, ماشين خانوادگي يا مدرسه محل زندگيشان را از نو طراحي مي کنند اگر به کودکان مجموعه نامرتبي از خطوط ارائه کنيد, بلافاصله طرح هاي جالب و تصويري ممکن , از ان مجموعه انتخاب مي کنند. شيوه هاي آموزش و تمرين خلاقيت الف) شيوه هاي پيشنهادي دو بونو براي آموزش خلاقيت 1- تغيير : تفکر جانبي به دنبال يافتن راه حل هاي تازه از طريق تغيير ساخت و تنظيم مجدد اطلاعات است. براي تمرين اين شيوه تعيين سهميه روش خوبي است, يعني در هرموضوع رسيدن به تعداد معيني جواب مشخص مي گردد. بدين ترتيب افراد تا تکميل سهميه به بررسي راههاي مختلف مي پردازند. 2- شک و ترديد : براي تحقق تفکر خلاق لازم است به مفروضات شکند زيرا هدف تفکر جانبي تغيير يا تجديد ساخت هر الگويي است. چرا استفاده از اين روش در انجام اين کار موثر است؟ استفاده از اين شيوه مربوط به زماني که فرد جواب را نداند نيست بلکه ممکن است کاملا آشنا باشد و باز فرد بپرسد چرا؟ هدف اين روش ايجاد شکاکيت نيست, بلکه مهم است که شخص بداند توسط فرضها زنداني نمي گردد. 3 -تعويض قضاوت : در تفکر جانبي در نهايت صحيح بودن جواب , مطرح است. اما در طول راه اشتباه مجاز است. اگر فرد همواره خواسته باشد , در مسير صحيح حرکت کند , چه بسا فرصتهاي خوبي را از دست بدهد. زيرا امکان دارد يک ايده نادرست در نهايت به ايده اي مناسب و صحيح منجر شود. اما اگر تلاش بر هميشه صحيح بودن باشد آن فکر هرگز اجازه بروز نخواهد يافت. در اجراي اين روش مي توان ايده هاي غلط راارائه داد و به جاي بررسي غلط بودن ان به بررسي اين نکته که چگونه مي توان آن را مفيد ساخت پرداخت. يک ظرف سوراخ را مي توان فوري به دور انداخت يا به کاربردهاي ديگري براي آن فکر کرد. 4- ايده هاي حاکم : يافتن ايده هاي اصلي يک مطلب , نقش مهمي در اجتناب فرد از اين که تحت تاثير آنها واقع شود دارد. کسي که نتواند ايده حاکم را بيابد تحت تاثير آن قرار مي گيرد. در اجراي عملي مي توان از افراد خواست به مطالعه مقاله يا کتابي بپردازد و سپس ايده هاي حاکم آن را برگزينند. 5 -تقسيم : تقسيم يک مطلب يا موضوع به بخشهاي متعدد راهي موثر در جهت تغيير ساخت موضوع باشد. منظور از اين روش تجربه يک موضوع به اجزا» نيست بلکه منظور خلق اجزا است. تقسيم مصنوعي باعث مي شود اجزا به شيوه اي جديد به هم پيوند بخورند. به طور مثال حمل و نقل با اتوبوس و سپس اجزا» را در نظر مي گيريم مثل اندازه اتوبوس , تعداد افراد, راحتي و آسايش , انتخاب مسير و ..... 6 -معکوس سازي : در اين روش مطالب را بايد به شکل اوليه در نظر گرفته و سپس آن را معکوس ساخته و قلب نماييم , به طور مثال آب را به جاي جاري شده از بالا به سوي بالا روانه کنيم, اين شيوه براي رهايي از الزام نگرش بر موضوع به شيوه رايج است. تورنس نيز مهارتهايي را براي خلاقيت ضروري مي داند و به والدين و مربيان پيشنهاد مي کند اين مهارتها را به کودکان و نوجوانان خويش بياموزند. 1- بررسي راههاي مختلف با بررسي راههاي بيشتر در حل مساله امکان يافتن راه حلهاي مناسب و بهتر بيشتر خواهد بود. به طورمثال معلمي که علي رغم تفاوتهاي فردي دانش آموزان از روش تدريس معيني پيروي مي کند نمي تواند در کارش موفقيت چنداني به دست آورد. براي ارائه راه حلهاي هرچه بيشتر لازم است از قضاوت و داوري و انتقاد نسبت به ايده ها دوري جست و محدوديتي براي ارائه ايده ها اعمال ننمود. ايجاد سوال نيز مي تواند مفيد باشد. 2- ابتکار معمولا با حذف تفکر عادي و عادتي و با انديشيدن به چيزهاي غير معمولي, غير عادي , امکان ابتکار فراهم مي گردد . عوامل احساسي, فوق منطقي در داشتن ابتکار تاثير دارد. افراد مبتکر با ايده هاي ابتکاري و راه حل هاي غير عادي و غير معمول که به فکر ديگران نمي رسد مسائلي را که بقيه فکر مي کنند راه حلي ندارد به طور جالبي حل مي کنند. 3- درک اصل مطلب فرايند تفکري که به تجزيه اطلاعات مي پردازد و مورد غير اساسي و بي مورد و غير مفيد را رها نموده و به اطلاعات اساسي و مهم در حل مساله مي پردازد, محور کار است. براي رشد اين مهارت مي توان از کودکان خواست مطلب يا داستهاني را بخوانند و اصل مطلب را نقاشي کرده يا به شکل شعار يا شعري در آورند. همچنين خلاصه نمودن مطالب مي تواند مفيد باشد. 4- تعويض قضاوت جلوگيري از قضاوت فوري يک مهارت اساسي در خلاقيت است زيرا داوري فوري درباره يک راه حل مانع راه حلهاي ابتکاري مي گردد. براي جلوگيري از زود داوري فرد بايد تمام عوامل را در نظر بگيرد و به نتايج توجه کند به هدفهاي مساله بپردازد و راه هاي مختلفي را بررسي کند. 5- توجه به عواطف عواطف و عوامل غير منطقي نقش اول را درخلاقيت بازي مي کنند. عواطف مي توانند در رابطه با خلاقيت تسهيل کننده يا بازدارنده باشند. عواطف باعث مي شوند فرد در گير کار شده چنانکه با شور و اشتياق آن را دنبال مي کند و کارهاي فوق العاده اي ارائه مي دهد. براي درگيري عاطفي اجراي نمايشهاي خلاق مي تواند مفيد باشد. 6- تجسم قوي يکي از موارد تعيين کننده در خلاقيت توانايي تجسم اشياي مفاهيم و فرايندهاست. چگونگي اين تصويرها نيز اهميت دارد. هرچه تصويرها روشن , قوي , زنده و متنوع باشد, امکان ابداع و ابتکار بيشتر است. نقاشي, دستکاري شکلها, تحريک کنجکاوي در مورد يک عکس و ساير وسائل تجسمي , ترغيب تجسم آنچه خوانده مي شود و بسياري از بازيها روشهاي مفيدي براي اين مهارت هستند. 7- تخيل بسياري از ابداعات و اختراعات در نتيجه قدرت تخيل است, بسياري از داستانهاي تخيلي امروز به واقعيت پيوسته اند. يکي از جنبه هاي روش تخيلي اين است که فرد خود را به جاي ديگر چيزها قرار مي دهد. خواندن و نوشتن داستانهاي علمي تخيل, نمايش خلاق و .... روشهاي مناسبي در اين زمينه هستند. 8 -نگاهي دوباره نگرش متفاوت به مسائل جز لاينفک خلاقيت است. دانشمند خلاق متوجه جنبه هاي تازه اي از پديده هاست, نقاش خلاق با ديدي متفاوت مسائل را دريافته و در يک نقاشي آن را ترسيم مي کند. بسياري از روشهاي خلاق مسائل مانند روش اسبورن - پارنز يا سينکتيکز به دنبال همين جنبه هستند. شيوه تغيير نقش يکي از شيوه ها ي موثر در اين زمينه است. 9- درون کاوي افراد خلاق در تجسم مسائل دروني توانايي زيادي دارند. توجه و تمرکز بر مسائل دروني فرايند خلاقيت را تسهيل مي کند. شيوه گفتگو با خود شامل مقدار زيادي احساسات و اطلاعات پنهاني است. گفتگو با خود احساسات سرکوب شده را آشکار کرده و اين خودراهي است که منجر به يافتن راه حل مي شود . علاوه بر اين شيوه حل خلاق مسائل سينکتيکز نيز در اين زمينه مي تواند مفيد باشند. 10 شوخ طبعي شوخ طبعي از ويژگيهاي بارز افراد خلاق است, شوخ طبعي مربوط ساختن مسائل بي ارتباط و متناوب است که خلاف آداب معمول است. ترکيب کردن احساسات متضاد است. براي تقويت اين مهارت بايد خنده را مجاز دانسته و شوخ طبعي در بحث و نوشته ها را تاييد نمود. |
|
ارتباط اجباري اين روش که توسط چارلزاس واتينگ طراحي شده نوعي رابطه اجباري و تحميل شده بين دو چيز يا دو فکر است در امري که معمولا هيچ ارتباطي به هم ندارد . با مربوط ساختن دو فکر با روشي که هيچ گونه رابطه اي با يکديگر ندارند مفهوم تازه اي به دست مي آيد که زمينه اي براي ايده يابي و ايجاد تفکر خلاق مي گردد. اين روش مبتني بر اين انديشه است که هرفکر يا شي ترکيب جديدي از امور است آسانترين راه براي انجام اين شيوه استفاده از جدول است. اشيا و تصورات و افکار در سمت چپ جدول به ترتيب نوشته مي شود. اشيا و تصورات ديگر در بالاي جدول نقطه تلاقي هرکدام ترکيب و مفهوم تازه اي است که بسياري اوقات ايده بخشي است. ر) سينکتيکز گوردن و همکارانش شيوه جالب ديگري براي رشد خلاقيت به نام سينکتيکز تدوين نمودند. سيکتيکز ترکيبي از دولغت لاتين به معني اتصال و همراهي عناصر به ظاهر بي ربط است. اين شيوه زماني که راه حل هاي قديمي برا ي انجام کار مناسب نباشد مطرح مي کردد. يعني بايد به افراد فرصت ابتکار راههاي جديد براي اشيا و ابراز خويشتن داد. گوردون آن را آشنايي زدايي مي نامد. يعني فرد تلاش مي نمايد با ديد تازه اي به چيزهاي آشنا بنگرد. تفکر خلاق در اين شيوه به وسيله فعاليت استعاري و تمثيلي شکل مي گيرد. بدين ترتيب از شباهت امورمانند مقايسه يک چيز با فکر ديگر به وسيله استفاده از يکي به جاي ديگري بهره مي گيرند. چهار پايه سينکتيکز عبارتند از : 1 خلاقيت در زندگي روزمره داراي اهميت است . خلاقيت منحصر به آثار بزرگ هنري يا اختراعات نيست بلکه در کليه مسائل زندگي مي توان خلاقيت را مشاهده نمود. 2 جريان خلاقيت رازگونه نيز قابل توصيف است. در گذشته به خلاقيت جنبه اسرارآميز مي دادند و آن را قابل آموزش نمي دانستند در حالي که اين ديدگاه ديگر مردوداست و مي توان خلاقيت را آموزش داد . 1 اختراع خلاق در تمام رشته ها مشابه است و به وسيله ملاک عقلي مشخص مي گردد. 2 ابداع و تفکر خلاق در فرد و گروه مشابه يکديگر است. گوردون معتقد بود که در حل خلاق مسائل عوامل غير منطقي ذهن بشر حائز اهميت بيشتري است تا جنبه هاي عقلاني و منطقي اش، اين به معني بي ارزشي نيروي عقلي نيست. استفاده از منطق , در اتخاذ تصميم اجتناب ناپذير است. اما خلاقيت , عناصري نامعقول و احساسي را مي طلبد تا جريانات عقلي را افزايش دهد. در سينکتيکز از سه قياس بيش از همه استفاده مي شود. 1 قياس شخصي در اين قياس فرد احساس مي کندخود قسمتي از موضوع مورد قياس است و با آن احساس همدلي دارد. اين همانند سازي ممکن است با شخص , حيوان يا اشيا باشد. به طور مثال يک شيمي دان ممکن است خود را به جاي ملکولهاي در حالت حرکت بگذارد. يا به دانش آموز گفته شود فرض کن کتاب مورد علاقه ات هستي خود را وصف نما. 2 قياس مستقيم در اين قياس دو موجود يا مفهوم با يکديگر مقايسه مي شوند. لزومي به هماهنگي همه ابعاد نيست. مهم اين است که بتوان نظريه جديدي از يک مساله بيان نمود. به طور مثال به دانش آموز گفته مي شود پرتقال شبيه به چه موجود زنده اي است؟ يا کدام نرم تر است يک زمزمه يا پوست بچه گربه ؟ 3 تعارض متراکم تعارض فشرده توصيف از يک موضوع در دو کلمه ضد و نقيض است مانند زندگي بخش نابودکننده, دوست دشمن, گوردون معتقد است با اين شيوه ما مي توانيم به عمق موضوع تازه وارد شويم . روش حل مساله خلاق همه ما بارها شاهد لحظاتي بوده ايم که به طور ناگهاني راه حل مساله يا پاسخ سوالي به ما الهام شده است. در صورتي که در آن لحظه فکرمان اطراف چيز ديگري که هيچ ارتباطي با مساله يا سوال مورد نظر نداشته دور مي زده است. ممکن است ساعت ها و يا روزها براي پيدا کردن پاسخ سوالي فکر کنيم و به نتيجه اي نرسيم , اما در زماني که کوچکترين اميدي براي حل آن نداريم, مي بينيم که پاسخ از جايي به ما الهام مي شود اين پديده آشنا خلاقيت اوليه ناميده مي شود. اگر ذهن به طور طبيعي در جهت فرايند حل مساله کار کند . آيا براي مردم مفيد تر نخواهد بود تا آگاهانه هر وقت که بخواهند, آن را از روي اراده به کار ببرند؟ طرفداران خلاقيت ثانوي چنين فکر مي کنند . منظور از خلاقيت ثانوي يعني رسيدن به سطحي از آگاهي که بر اساس آن بتوان مراحل تفکر را در ذهن انساني در جريان حل مساله به طور طبيعي طي مي شود يادگرفت. فرآيند خلاقيت ثانوي که در اينجا معرفي مي شود پنج مرحله دارد. مرحله توجيهي مرحله آمادگي مرحله فرضيه سازي مرحله ارزشيابي مرحله اجرا
مرحله توجيهي منظور از اين مرحله به طور کلي اين است که مساله را به دقت تعريف کنيم و هدفي را براي آن در نظر بگيريم. در اينجا ممکن است از فرد خواسته شود احساس خود را در مورد موضوع انتخابي خود بگويد و اينکه نسبت به آن چه احساسي دارد جملاتي چند بگويد. در مرحله توجيهي بايد به گونه اي مطرح شود که جواب هايي براي سوالات زير بدست آيد. 1 نتيجه اي که در صورت انجام رضايت بخش آن عايد شما و ديگران خواهد شد؟ 2 اين که چرا مي خواهيد اين وظيفه را انجام دهيد و يا چرا بايد آن را انجام دهيد؟ 3 اگر اين وظيفه را انجام ندهيد چه احساسي ممکن است در شما به وجود آيد؟ 4 چه عواملي در درون و يا برون از شما وجود دارند که شما را در گذشته از انجام آن باز داشته است؟ 5 هدفي را که مي خواهيد به آن برسيد و يا مشکلي را که قصد داريد حل کنيد چه مي باشد؟
مرحله آمادگي هدف از اين مرحله تهيه و جمع آوري اطلاعاتي است که براي حل مساله مورد نياز است در صورتي که در مرحله قبل يعني مرحله توجيهي هدف بررسي احساسات مبهم که ممکن است در زمينه حل مشکل در شما وجود داشته باشد بود. در مرحله آمادگي از شما مي خواهند تا کليه اطلاعاتي که بايد آنها را از طريق تحقيق بدست آورديد. در واقع براي اينکه بتوانيد مباني مستحکم و وسيعي به وجود آوريد که از انجا کارتان را شروع کنيد بايد در رابطه با مساله يا هدفي که داريد اطلاعات عيني و کافي تهيه کنيد. در ابتدا فهرستي از همه اطلاعاتي که در واقع خود در اختيار داريد در رابطه با هدف يا مساله خود تهيه کنيد و در آن مطالبي را بگنجانيد که با ادوات استفهامي زير شروع شده باشد. چه کسي ؟ چه کسي مي تواند در اين زمينه به من کمک کند؟ چه چيز ؟ چه چيزي مي تواند در حل اين مشکل کمک کننده باشد؟ چه موقع ؟ چه موقعي بهتر است که جهت حل اين مشکل اقدام کنم؟ کجا؟ کجا مي توانم اطلاعات خوبي در مورد اين مساله بدست آورم؟ چگونه ؟ چگونه مي توانم اين اطلاعات را بدست آورم ؟
مرحله فرضيه سازي پس از اينکه اطلاعات خود را با توجه به دو نکته احساسات و عينيت سازمان داديد , بايد ماهيت هدف يا مساله را به طريقي بيان کنيد که بتوانيد خلاقانه با آن برخورد نماييد. به اين معني که در مرحله فرضيه سازي بايدبا استفاده از اصول تفکر واگرا تا آنجا که ممکن است به راههاي حل آزمايش دست پيدا کنيد. در اين مرحله بهتر است سوالهاي باز پاسخ مثل از چه راههايي مي توانم...؟ مطرح شوند. زيرا به ما امکان مي دهند تا تعداد زيادي از راههايي را که درحل مساله ممکن است وجود داشته باشد جستجو کنيم. در اين مرحله مي توان از تکنيک بارش مغزي جهت ارائه راه حل ها استفاده نمود.
مرحله ارزشيابي حال زمان ان است که از ميان راه حل هاي ارائه شده در مرحله قبل مناسب ترين راه حل ها را انتخاب کنيم . کليد يک ارزشيابي موفق در انتخاب معيارهايي است که بر اساس آن بتوان در مورد ارزش هر ايده به خوبي قضاوت نمود . پس از انتخاب معيارهاي مناسب جهت ارزيابي عيني از هر ايده مي توان جدولي همانند جدول استفاده شده در ارتباطات اجباري تهيه کرد. آن گاه فهرستي ازايده ها را در درون اين جدول در سمت چپ قرار داده و در بالاي جدول هر يک از معيارها را يادداشت مي کنيم سپس هريک از ايده ها را در تمام معيارها نمره گذاري کرده وجمع نمرات هريک را بدست مي آوريم. ايده هايي که نمره متوسط و پايين مي آورند از مجموع ايده هاي مناسب کنار گذاشته مي شوند. بدين ترتيب بهترين ايده ها ايده هايي هستند که بالاترين نمره را در اين فهرست کسب مي کنند. |
|
با اين حال هنوز لازم است که پژوهش هاي بيشتري در اين زمينه انجام شود. هرچند زمينه ي تحقيق و پژوهش درباره ي خلاقيت بسيار گسترده است وليکن پيشنهاد مي شود در زمينه هاي زير تحقيقاتي انجام شود: 1- در مورد رابطه ي خلاقيت و گرايش به اختلالهاي رواني با پرسشنامه هاي ديگري به جز MMPI تحقيق شود. 2- رابطه ي خلاقيت و اختلال هاي رواني در زمينه ي بيولوژيکي در خانواده هايي که يک فرد مبتلا به اختلال وجود دارد بررسي شود زيرا احتمال دارد که خلاقيت با برخي از اختلال هاي رواني از نظر ژنتيکي همبستگي مثبت داشته باشد. 3- در مدل سنتي خلاقيت ( امادگي , نهفتگي , اشراق , بسط و گسترش توام با تنوع ) تحقيقات بيشتري بر روي تجربه هاي اشراقي افراد خلاق صورت گيرد.
روشهاي آموزش خلاقيت اموزش خلاقيت ايا خلاقيت قابل آموزش است؟ اين اعتقاد مي تواند افزايش يابد, در متون علمي بحث شده است. عقل سليم تاييد مي کند که خلاقيت قابل آموزش است چون ظرفيت هاي انساني مي توانند تکميل شوند . مطالعات انجام شده پيرامون تاثير گذاري تکنيک هاي آموزش خلاقيت در مجموع تاييد کننده سودمندي اين روشها هستند تلاشهاي صورت گرفته به منظور بالابردن خلاقيت افراد اطمينان داده اند که ظرفيت هاي انسان مي تواند در طي اين برنامه ها به حداکثر برسد. مولفه هاي متفاوت خلاقيت همانند شناخت, عاطفه , نگرش و روابط بين فردي مي تواند از طريق يک محيط محرک که ايده ها و راه حل هاي خلاق را براي مسائل معرفي مي کند افزايش يابد. جهت آموزش خلاقيت شيوه هاي متعددي توسط نظريه پردازان مختلف ارائه شده است که ما در اينجا به تعدادي از انها اشاره مي کنيم . الف) روش تحريک مغزي: يکي از شيوه هاي مهم و بحث انگيز در آموزش تفکر خلاق که به وسيله الکس ف. اسبورن طراحي شده روش تحريک مغزي يا به عبارتي يورش فکري است. در لغت نامه وبستر واژه تحريک مغزي چنين تعريف شده است: اجراي يک تکنيک گردهمايي که از طريق آن گروهي مي کوشند راه حلي براي يک مساله بخصوص با انباشتن تمام ايده هايي که به وسيله اعضا ارائه مي شود بيابند. با استفاه از اين روشش مي توان استعداد عقلي و ذهني افراد را رشد داده چنانکه افراد بتوانند بيشترين بهره را از تواناييهاي فکري خويش بگيرند. تحريک مغزي با تشکيل جلسه گروهي و انتخاب موضوعي براي بحث و برقراري قوانين خاص بهترين فرصت را براي ايده يابي افراد فراهم مي آورد. زيرا وقتي يکي از اعضاي گروه ايده اي را مطرح مي کند, براي ساير افراد ايده هايي را تداعي مي کند و زنجيره اي از افکار و ايده هاي خلاق شکل مي گيرد. علاوه براين نوعي رقابت در افراد گروه حاصل مي گردد که منجر به تلاش بيشتر افراد براي طرح ايده هاي خلاق مي گردد. قوانين حاکم بر جلسات تحريک مغزي : 1- انتقاد ممنوع است: براي استفاده از اين روش در پرورش تفکر خلاق لازم است براي مدتي هرگونه قضاوت و انتقاد حذف گردد. 2- کميت بيشتر بهتر است: ارائه هرچه بيشتر افکار موجب مي شود که راه حلها و ايده هاي بيشتري طرح شود ودامنه انتخاب وسيع تر گردد. به عبارتي کميت بيشتر , کيفيت را به دنبال خواهد داشت. 3- ترکيب و اصلاح ايده مهم است : اغلب اوقات وقتي دو يا چند چيز با هم ترکيب شوند نتيجه حاصله چيزي بيش ازهر کدام از اجزا» است. در مورد افکار و ايده ها نيز اين امر مي تواند صادق باشد . يعني مي توان از ترکيب افکار ايده هاي جديدي به وجود آورد بنابراين شرکت کنندگان جلسه تحريک مغزي همراه با بيان ايده هاي خويش مي توانند به ترکيب ايده ها بپردازند و راههاي جديدي پيشنهاد کنند. وظايف رهبر گروه: در جلسات تحريک مغزي رهبر گروه نقش حساسي دارد. او بايد با تاکيد بر اجراي قوانين جلسه بدون اينکه ايده اي را تکذيب يا تاييد نمايد نه تنها به جمع آوري عقايد بپردازند و از منشي جلسه بخواهند تمام ايده ها را يادداشت کند. پس از پايان وقت جلسه مي توان به ارزيابي ايده ها پرداخت و ايده هاي خوب را غربال نمود . موضوع هاي تحريک مغزي بايد مشخص و خاص باشد و جنبه کلي نداشته باشد. همچنين بايد مسائلي که نياز به داوري وقضاوت ندارد را در برگيرد . علاوه بر اينها در جلسه تحريک مغزي بايد مسائلي مطرح گردد که بيش از دو تا سه راه حل دارد. جلسه بعدي : براي ارزيابي و انتخاب ايده ها تشکيل مي شود تا بتوان بهترين آنها را انتخاب نمود. براي اين کار نياز است معيار و ملاکهايي تعيين گردد. مانند اينکه ايده تا چه اندازه عملي است؟ آيا با شرايط موجود امکان تحقق دارد؟ آيا به اندازه کافي از جهات مختلف مفيد و با ارزش است؟ بايد توجه شود که از ايده ها به راحتي صرف نظر نکرد. بسياري از ايده هاي به ظاهر کم ارزش را مي توان با تغييراتي تبديل به با ارزشترين ايده نمود . همچنين اغلب مي توان با ترکيب ايده ها به بهترين ايده دست يافت. ب) فهرست خصوصيات: در اين روش به جاي اينکه به موضوع به شکل کلي بنگريم آنرا به اجزا» کوچکتري تقسيم مي کنيم و به هرجز مستقلا مي پردازيم . در اين روش فرد فهرستي از صفات مختلف يک شي يا يک ايده را آماده مي کند و سپس هر صفت را جداگانه بررسي مي نمايد. اين روش را مي توان هم در مسائل ساده و هم پيچيده به کار برد و همچنين از اشيا تا مسائل انتزاعي را در برگرفت . مثلا مي توان شي ساده اي مانند ميز , کاغذ , مواد و غيره را در نظر گرفت آن گاه از شي مورد نظر فهرستي را تهيه کرد که کليه ويژگيهاي آن مانند شکل , اندازه, رنگ و کاربرد را در برگيرد . آن گاه روي هر خصوصيت تمرکز کرد و راه هايي که بتوان آن خصوصيت را اصلاح کرد ياتغيير داد وآن را بهبود بخشيد را جستجو کرد و مشخص نمود. در اين مرحله از جلسه تحريک مغزي هم مي توان استفاده کرد. ج) فهرست سوالات در اين روش فهرستي از سوالات مختلف تهيه مي شود تا موجب برانگيختن قدرت تفکر فرد گردد سوالات آن گونه تنظيم شده که ايده برانگيز باشد. اين روش هم توسط اسبورن طراحي شده است و مي تواند به شکل فردي و گروهي مورد استفاده قرار گيرد . سوالات عبارتند از : 1- کاربردهاي ديگر: آيا مي توانيد از اين وسائل استفاده ديگري نمود؟ چگونه ميتوان آن را تغيير دهيم تا کاربرد ديگري داشته باشد؟ از چه راههاي ديگري اين وسيله قابل استفاده است؟ با استفاده از اين سوالات مي توان از يک چيز بي ثمر و زايد استفاده مطلوب به عمل آورد. 2- اقتباس : چه روش ديگري مي توان براي اين کار اقتباس کرد؟ چه چيزي ديگري شبيه به اين وسيله است؟ جستجوي مشابهات منجر به ايده هاي با ارزشي مي گردد. 3- تعديل و تغيير: چگونه مي توان در ويژگيهاي شي تغيير به وجود آورد؟ با چه تغييري مي توان آن را مناسب تر ساخت؟ 4 -جانشين سازي : چه چيزي را مي توان جانشين ساخت؟ چه کسي را مي توان به جاي آن به کار برد؟ چه احساسي را مي توان جانشين نمود؟ 5- بزرگ سازي: چه چيزي مي توان به آن افزود؟ ايا بايد قوي تر باشد؟ اگر به آن اجزايي اضافه شود چه مي شود؟ اگر بزرگتر گردد چه ؟ 6- کوچک سازي: چه چيزي را مي توان حذف کرد؟ ايا مي توان آن را کوچکتر نمود؟ آيا مي توان سبکتر نمود؟ ايا مي توان آن را تجزيه نمود ؟ در کوچک سازي با حذف چيزهاي غير لازم و ساده نمودن امور, راههاي اخلاقي براي توليد محصولات با بهره وري بيشتر ايجاد مي کند. 7- تغيير ترتيب : به چه نحو ديگري مي توان در اين ترتيب تغيير ايجاد کرد؟ چه نتيجه اي از اين تغيير ترتيب حاصل مي گردد؟ اجزا نسبت به هم چگونه قرار بگيرند بهتر است؟ 8 -وارونه سازي : برعکس آن چيست ؟ چگونه مي توان معکوس نمود؟ روش متضاد چيست؟ معکوس نمودن در هر زمينه اي کاربرد دارد مثلا با معکوس کردن نقش ها مي توان انتظارات افراد را دريابيم. |